بابا جونم لوزت مبالک
بابایی لوزت مبالک دوست دالم
دختر مهربون مامان ،این جمله ی بالارو دیروز با لحن شیرین بچگونت انقدر قشنگ بارها و بارها به بابایی می گفتی و بوسش می کردی .منم لبخند روی صورت باباییرو میدیدم که کلی ذوق می کرد و از شدت ذوق فراوونی که تو بوجود اورده بودی تورو بغلش می گرفت و می چلوندت. من چهره ی باباییرو میدیدم که اصلا نمی دونست چیکار کنه که دختر کوچولویی که سال قبل با نگاه معصومانه و خنده هاش روز پدر بهش تبریک گفته بود ،حالا همون دختر یکسال بزرگ تر شده و به لظف خدای بزرگ میتونه حرف بزنه،میتونه با لبای کوچولوش باباش بوس کنه و با صدای نازک و لحن خاص خودش که بابایی کشته لحنشه بگه ،لوزت مبالک.
دختر عزیزم به نظر من تو خوشبخت ترین دختر دنیا هستی چون بابای مهربونی داری که خیلی دوست داره و به فکر حال و آیندته،همیشه دستای زحمتکشش ببوس و احترامش داشته باش،چون خیلی دوست داره...
باباجون مامانی یه چیزایی بهم میگه ،میگه بگو خداروشکر که باباییرو داری
خدالو شکل که دالمت
بابایی جونم فکنکنم این شکرگزاری ربطی به سن داشته باشه
آخه مامانی میگی حسیه
دوست دالم بازم لوزت مبالک

شب ولادت حضرت علی با بابایی و مامان جون قسمت شد بریم چیذر،عمه جون و عمو جون و محدثه جونم اومده بودن خیلی خوش گذشت.
نیکا خانم در حال شعر خوندن برای مامانی داخل ماشین بابایی در حال رفتن به چیذر

دخترگلم در حال فرستادن صلوات سر مزار شهدا در امامزاده علی اکبر چیذر

خودم می خوام بلم اپله ها بالا

دورت بگردم که خیلی قشنگ دست میزدی و علی علی میکردی
آخر هیئت هم خیلی ناز خوابیدی

روز ولادت حضرت علی رفتیم مولودی خونه عمو احمد محدثه جون وشما هم با بچه ها کلی بازی کردی و خوش گذروندی ودر آخر هم با گریه از ماشینک دل کندی و بابایی هم برای آرام کردن شما بردت پارک

اینم آخرین ساعات روز پدره که بابایی در حال سر دادن شماست کلی حال کردی

هی بهت می گفتیم نیکا نکن می افتی بازم کار خودت می کردی

خلاصه کلی خوش گذروندی،راستی مامانی کادو هم برای یه پیراهن گرفتی حیف که عکسش نداشتم بزارم.
فدای دستای کوچولوت به خاطر کادوت عشقم


بابا جونم لوزت مبالک .gif)

